مهم این است که طبع شعر داشتید و شاعر شدید... بعضی وقتا بیش از حد فلان شعر می گویید...
پ ن : 2 سال پیش ما در جلد خاتون فرو رفتیم...و سعی کردیم در این برهوت ادمیت لااقل یونجه را بفهمیم
پ ن : هیچگاه نمیتوان به سلیقه ی زن ها پی برد.....:
چون گاه گارسون رستورانی را بر جنتلمنی بنز سوار ترجیح میدهند...زیاد بر خود مغرور نشوید
پ ن : برادر خاتون 2 روز دیگر به مملکت گل و بلبل وارد میشود.....بسی خرسندیم
ما به یک بازی دعوت شدیم....: 5 نفر که دوست داریم به هر دلیلی با آنها یک شب تنها باشیم..
1) خدا: اصلا هم قصدمان گفتمان نیست...تنها عشق بازی..و در آخر وقتی در بغل چاقشان لم داده ایم
با کرشمه از ایشان میخواهیم با ما به از این باشند که با خلق جهانند...
2) پسرک : .......
3) مجید مجیدی : نه در خانه.....بلکه در یک کافه
4)در اینجا ما از خانه ی خالی استفاده میکنیم...و به جای تنهایی پارتی میگیریم...
5) در شب آخر به گردش در خیابان ها میپردازیم و شب با دوستان مونث مان به خانه باز میگردیم...
پ ن : همه ی اینها دروغ بود....ما هر 5 شب پارتی و دورهمی برپا میکردیم....
پ ن : خدایا شما هم اینروزها مثل دیگر مردان تنها به فکر خود میباشید....این ناجوانمردانه است