تبليغاتX
الاغی که یونجه رو می فهمید...!

 

عزیز دلبند برای نریختن  اشکهایمان که نتوانستید راهی پیدا کنید.....!!!

پس اگر میشود برای نریختن ریملمان یک ریمل خوب پیدا کنید....!!!

 

پ ن : ما اینروزها بغض روزهای برفی همراه با دلتنگیمان را با چای داغ فرو میدهیم!!!!

پ ن :مرگ نزدیک است...پس تا دیر نشده بتمرگ و زندگی ات را بکن!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 0:58  توسط خاتون  | 

ای مردان این مرز و بوم :

آیا به راستی احساسات شما در شر*تتان نهفته است؟؟!!!

..............................

ای مردان اهل ما را به خاطر این پرسشمان عفو کنید!!

 

پ ن : بروید برف بازی کنید.....ما هم در کنار پدر سیبیلوی مان در خانه خوش میگذرانیم!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 17:2  توسط خاتون  | 

عزیز دلبند لطفا"  شما هم همچون ما کمی روشن فکر باشید....

آخر میدانید.......

پسر زیبای دانشگاه به ما شماره داد.......!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

پ ن : خدایا کلاه و شالگردنتان را بپوشید بریم برف بازی.....و با هم در برفها بغلتیم...!!!

پ ن : خدایا شما غیر از ما معشوقه ای نداشته باشید....ما رو شما غیرت داریم!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 0:49  توسط خاتون  | 

عید غدیر تمام خاندان ما با ما مهربان میباشند....

و ما را خیلی دوست میدارند........!!!!!!!!!!

تازه ما به هیچ کس عیدی نمیدهیم.......

اما آنها باز هم ما را دوست میدارند......!!!!!!!!!

.....

الان ۲سال است که ما میدانیم آنها چرا ما را دوست میدارند!

چون سینه ی سید را باید ۷ بار بوسید.......!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

پ ن : شمارا باید قاب کرد و زد به دیوار......آخر شما خیلی تابلویید!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم دی 1386ساعت 0:35  توسط خاتون  | 

یک زمانی ما نگران بزرگی مردم و کوچکی دلمان بودیم.......!!!!!!!!!!


اما حالا.......


نگران بزرگی دلمان و کوچکی مردمیم.......!!!!!!!!

 


پ ن : ای خدا پدرت را ***** (منظور همان بیامرزد است) میرزای شیرازی!!!

( منظورمان همان میرزایی است که تنباکو را تحریم کرد)

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 1:5  توسط خاتون  |