تبليغاتX
الاغی که یونجه رو می فهمید...!
خداجان ما امید داریم که شما هدیه ای را بخواهید به ما بدهید....

و باز هم به خود امید دادیم   که هدیه ما را با کاغذ مشکلات کادو کرده اید!!

اما لطفا از کاغذهای رنگی تر استفاده کنید و زیاد هم چسب نزنید. آخر باز کردنش خیلی سخت است!

 

 

پ ن : کسی راه میانبر بلد نیست؟ ما به بنبست فکری خورده ایم!!!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 21:28  توسط خاتون  | 

و بدین گونه شد که در چنین روزی خاتون ۲۰ ساله شد!

 

تولدمان مبارک

 

پ ن : به همین سادگی...به همین خوشمزگی......!   :)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 22:7  توسط خاتون  | 

یک قانونی هست که میگوید : هیچ پدر و مادری جنبه ی راستگویی و حقیقت را ندارد!!!!

 و در این زمینه قسم و دروغ حلال است!!!!!!!

 آخر خدا خیلی مهربان میباشد و خودش نیز روزی جوان بوده!

 

 

 پ ن : اگر بار دیگر مادر و پدرمان مارا دعوا کردند ما هم قهر میکنیم و میرویم خواننده میشویم!!!!!!

پ ن : خدایا بیایید با هم یه شمال برویم......2تایی....!

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 18:34  توسط خاتون  | 

ما از گرما در حال خفه شدن هستیم....و گر گرفته ایم......!!!

لطفا"...

اگر میشود ما چند ساعتی این نقاب را از چهره مان برداریم.....

 

 

پ ن : خدایا ما میخواهیم روی ماهتان را ببوسیم.....

نه به چشم بندگی........به چشم معشوقه ای.........!!!

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 14:28  توسط خاتون  |