تبليغاتX
الاغی که یونجه رو می فهمید...!
ما تصمیم گرفتیم یک نموره در انتخاب دوستانمان دقت کنیم.....

چون در این چند وقت اخیر بعضی از دوستان دخترمان فا*حشه از آب در آمدند...

و بعضی از دوستان پسرمان هم هرزه و صد رو....

(از آنجا که اینجارا بچه ی سقط شده ی همسایه بالایی هم میخواند از گفتن برخی فحش های لایق معذوریم)

........


پ ن : ما به شیراز میرویم تنها به این دلیل که پیک های لبریز از شراب شیرازمان را به هم بزنیم

و در کنار جناب خواجه مست کنیم

پ ن : ما به شمال هم میرویم تا ..................

( ما گ*ه خوردیم که آدرس اینجارا به همه دادیم تا نتوانیم الان با خیال راحت بگوییم که میخواستیم در شمال

چه غلطی بکنیم)

پ ن : ما باز هم گوشمان را سوراخ کردیم و الان هر گوشمان 4 تا سوراخ دارد و درد هم داریم شدیدا"

پ ن : ما فردا آخرین امتحانمان را میدهیم و با کله در آرایشگاه شیرجه میزیم تا موهایمان را اکستنش کنیم

پ ن (خصوصی)  : ما الان شمارا با تمام وجودمان درک میکنیم.....اتندی های سد شکسته !!!


+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  یکشنبه چهارم بهمن 1388ÓÇÚÊ 17:26  ÊæÓØ خاتون  | 

و بدین سان بود که در 14 دی ماه سال 88....

ما از خاتون تبدیل به خاله خاتون میشویم...



پ ن : عزیز دلبند خاله...سالها بعد شما به جای ما بلاگ بنویسید ...

ولی لطفا شما کو*ن دنیارا بیشتر از خاله تان پاره کنید..تا ما از شما راضی باشیم....


پ ن : خدایا سپاسگذاریم برای (باران) رحمتت

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  دوشنبه چهاردهم دی 1388ÓÇÚÊ 11:29  ÊæÓØ خاتون 


ای دخترکان و پسرکان این مرز و بوم :

که در هنگام داشتن دوس دختر و یا دوس پسر باز هم دوردور میکنید و دختر/پسر بازی میکنید

و کلی شیطنت میکنید و خیانت و نامردی و این حرفها...

و تازه  دوس پسر/دوس دخترتان را هم جر میدهید و چک میکنید...

و در هر محفلی هم خود را سینگل معرفی میکنید...

و طرفتان را هیچ جا با خود همراه نمیکنید که مبادا در آن مکان کیس بهتری باشد..!!!

دمتان گرم...

الحق که شما شیرزنید و شیرمرد ....و موفق...

نه همچون ما که در هنگام نبود پسرک ..هم کلامی و ملاقات با هر پسری را خیانت میدانستیم

و درد عذاب وجدان و بغض  گلویمان را میفشرد و سریعا به یارو میگفتیم ما پسرکی داریم که الان غایب است

تا  یکوقت زبانمان لال گمان نکنند ما مجردیم و قصد دوستی داریم..

..

و پسرک را با خود در تمام محافلی که هواداران مذکرمان وجود داشتند میبردیم که یکوقت گوش شیطان کر

کسی گمان نکند ما بی صاحاب میباشیم و...!!!

..

بلی و اینگونه بود که ما مضحکه ی همه ی دوستانمان بودیم....

...

شما اینکارهای مارا نکنید تا همچون الان ما حالتان از هرگونه تعهد و وفاداری بهم نخورد

که هیچکس قدر نمیداند...تنها این وقت و احساس شماست که به ف*ک رفته است

و احساس سادگی و خریت که گریبان گیرتان میشود


پ ن : چندروز اخیر فردی پس از شنیدن صدای پسرک در هنگام تلفن حرف زدن با ما...

آن هم در عرض 5 ثانیه...

اعلام کردند که : خاتون جان پسرکتان بسی بازیگر میباشند.. عشق و احساستان را بردارید و دربروید

اما از آنجا که ما کور و کر بودیم در مقابل حرفهای دیگران...

کلی پشت چشم نازک کردیم که : پاکتر و سالمتر از پسرک ما وجود ندارد..

...

حالا نمیدانیم چطور در روی طرف نگاه کنیم و بگوییم..: حق با شما بود


پ ن : در طی یکسال اخیر به هر سازی که زدند ما رقصیدیم...

از ترکی و کردی و لری و جوادی و مشهدی و یزدی بگیر...

تا خیانت و سردی و بدخلقی و راحت طلبی و توقعات شاخدار..

اما غافل از اینکه ما نه رقاص کاباره بودیم..نه از نوادگان ایوب که صبری بیش از این داشته باشیم

...اینچنین بود که خسته شدیم...

مارا به خیر و پسرک هم به......... سلامت


+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  یکشنبه ششم دی 1388ÓÇÚÊ 15:48  ÊæÓØ خاتون  | 

ما در پرمویی و پشمالو بودن دست و پای هر مردی را از پشت بسته ایم...

و اصلا جزو آن دسته از دخترکان نیستیم که ادعا میکنند بدنشان یک تار مو هم ندارد...

و در زمینه ی سیبیل هم با هر مرد قصابی هم رده میباشیم....

...

با همه ی این اوصاف ما مث سگ از بند انداختن و پدیده ای به نام اپیلاسیون فراری بودیم و هستیم

و پدر و مادر مخترع این تیغهای ژیلت را تمام مدت دعاگو میبودیم و میباشیم...


ولی از آنجا که همیشه همه چیز بر وفق مراد نمیباشد.....

ما گیر کسی افتادیم که بسی از مو و این خزعبلات بیزار است....و از ژیلت چندششان میشود

در نتیجه با زبان بی زبانی و چرب زبانی مارا خر نمودند که ما به اپیلاسیون برویم....

و از آنجا که ما تنها در ظاهر خری فهیم میباشم گول خوردیم....

و صد البت که هر دفعه  به آن مرکز خراب شده پا میگذاریم از آن ابتدا تا انتها جیغ میزنیم و اشک میریزیم...

و به خودمان و باعث و بانی این کار فحش و لعنت میفرستیم...

ولی تا پایمان را بیرون میگذاریم همه چیز را فراموش میکنیم و بسی با خودمان حال میکنیم...

و باز خر میشویم که برویم....

...

هر دفعه این بانوی اپیلاسیونی جوری با ما رفتار میکنند که ما از گریه ها و شیون هایمان شرمسار گردیم..

و به همین دلیل ما اینبار به خودمان قول دادیم که زبان در دهان بگیریم و جیغ نزنیم...

اما تا چشممان به آن موم داغ و آن فوم های ترسناک افتاد تمام قول و قرار را فراموش کردیم...

اما باز با خودمان گفتیم : خاتون جان گمان کنید در کهریزکید و این نوعی شکنجه میباشد...

و اینگونه با هموطنان بیگناهمان هم در کهریزک هم درد میشوید....

....اما صد افسوس که...

ما شرمنده ی تمام دوستانمان شدیم...

چون حتی با این تصور هم نتوانستیم صدایمان را ببریم و شیون نزنیم.....

....

و فهمیدیم ما اصلا آدم انقلابی و سیاسی نمیباشیم...


پ ن : پروردگارا شمارا به خاطر نعمت پشمالو بودنمان شکرگذار نمیباشیم.....

پ ن : ..........(خصوصی)

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ÓÇÚÊ 16:50  ÊæÓØ خاتون  | 

جدا شدن از خانوادمان به قصد زندگی دور از  آنها.....

و لمس احساس استقلال هرچند نسبی....

و داشتن فرصتی بیشتر برای درک و تفکر در مورد زندگیمان و گذشته مان و ایضا" ساختن آینده مان..

آن هم درون یک شهر و با وجود اختلاف مسافتی کم با خانواده...

با اینکه خیلی خوب میباشد و کلی احساس قشنگ و آرامش به آدم منتقل میکند...

ولی....

باز هم دل را میگیراند....به گمانمان علتش این هوای سرد و تخمی حال حاضر است....


پ ن : مادرمان در ابتدا که به شدت مخالف این تصمیم غیر منتظره ما بودند  و سعی کردند با تمام قوای

احساسی و مادرانه اعم از ایجاد حس عذاب وجدان و دلتنگی و بی وفایی در وجود ما ..ما را منصرف

کنند..ولی برادر و خواهر خاتون  که بسی روشن فکر و خوب میباشند مارا همراهی نمودند و مادرمان را 

را نیز راضی نمودند...بلی..به این راحتی ها نبود

پ ن : ما به شدت اینروزها با خودمان و احساسمان و عقلمان و ...درگیریم....

پ ن : ما با خدایمان در حالت fall in love میباشیم....

پ ن : وقتی یکی از دخترکان این مرزو بوم دلشان برای آغوش دوس پسرشان  آن هم در عصر جمعه تنگ

میشود....چاره چیست؟؟؟؟ حتی در این حالت خیانت هم جواب نمیدهد....

پ ن : قراری وبلاگی در یک کافه بگذارید و مارا هم دعوت کنید :)


+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  جمعه بیستم آذر 1388ÓÇÚÊ 20:23  ÊæÓØ خاتون  | 

اگر در مقابل بی احترامی ها و بد دهنی ها سکوت میکنیم و حقتان را کف دستتان نمیگذاریم....

نگران نباشید...نمیخواهیم حقتان را بخوریم.....

حساب ما هرچقدر شد بزنید به حساب خدایمان....ایشان حقتان را به موقع اش کف دستانتان میگذارد!!!



پ ن : __________وقتی خاتون دلش خیلی میگیرد از خیلی ها زبانش در فی الخالدونش فرو میرود

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  یکشنبه یکم آذر 1388ÓÇÚÊ 11:56  ÊæÓØ خاتون  | 

آه پروردگارا چه بر سر زمان آمده است.....؟؟

مادرش آبستن شده است یا بچه اش علیل که اینگونه عجله دارد برای جلو رفتن..

__


ما 22 ساله شدیم :)


 پ ن : تولدمان را بسی به دنیا تبریک میگوییم

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  چهارشنبه بیستم آبان 1388ÓÇÚÊ 10:21  ÊæÓØ خاتون  | 

ما خیلی دلخور میباشیم که فردا 88/8/8 میباشد...

ما همیشه آرزو داشتیم در همچین روزی ازدواج کنیم تا به همه فخر بفروشیم و کون دیگران را بسوزانیم...

اما در حال حاضر این ما هستیم که کونمان سوخته است....

ما دلمان میخواد فردا یه حرکتی بزنیم تا همیشه در خاطرمان بماند اما نمیدانیم چه حرکتی...

لطفا ما را در این امر یاری کنید...


پ ن : ما همیشه گمان میکردیم که :

اگر کمرمان را خالکوبی کنیم و نافمان را سوراخ کنیم خیلی زیاد خوشحالی میکنیم...

اما بعد از انجام اینکارها فهمیدیم تنها یک کرمی بود که خوابید و الان نیاز به تغییری جدید داریم..

لطفا مارا در این امر هم یاری کنید

پ ن :با کمال احترام و ادب روز دانش آموز را بیرون از خانه تان سپری کنید...


+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  پنجشنبه هفتم آبان 1388ÓÇÚÊ 18:41  ÊæÓØ خاتون  | 

ای عروس و داماد های این مرزو بوم :

شما با برپا کردن عروسی جدا تنها هزاران فحش به جان خود و عزیزانتان میخرید....

و بدانید که هیچ کس( امثال ما) عروسی شمارا به هیچ جایشان حساب نمیکنند

و تنها این مجلس باعث گناه برای ما میشود که بیاییم و به دیگران بخندیم...

و شما نیز تنها نقش گارسون را دارید


پ ن : ما ترجیح میدهیم در خانه بمانیم تا به عروسی نوه ی عمه مان برویم....

پ ن : ما دیروز با دیدن سیسمونی خواهرمان بسی هوس بارداری نمودیم...الله اعلم

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ÓÇÚÊ 9:23  ÊæÓØ خاتون  | 

خدایا ما تعداد کسانی که از جانمان بیشتر دوستشان داریم تک رقمیست.....

آرزوها و دعاهایمان هم همیشه مختص همین افراد بوده است...

اینکه براورده کردن ساده ترینشان را از عزیزترین فرد رندگی ما دریغ میکنی ....

تا ماتحت مارا میسوزاند......

این را بدانید که اگر این وضع را ادامه دهید ما شمارا برای همیشه ترک خواهیم .....


به تمام بزرگیتان قسم سر حرفمان میمانیم


+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  شنبه یازدهم مهر 1388ÓÇÚÊ 3:4  ÊæÓØ خاتون 

چندی پیش یکی از دوستان نزدیکمان که در زمینه ی پسربازی بسیار تنوع طلب میباشند

در حالیکه سیگار ESSE آبی اش را با لذت میکشید و تازه تلفن پر از عشوه اش با پسرکی تمام شده بود

در کمال جدیت و با لحنی کاملا" پند آموز رو کردند به ما و گفتند :

ما اگر سگ داشتیم هیچ وقت دوس پسر نمیخواستیم و با کسی دوس نمیشدیم!!!!!!!!!!!! 

   پ ن : ما روزهاست فکر میکنیم به رابطه ی سگ و دوس پسر..... 


 پ ن : حاج خانم سوال شرعی داشتیم :   تکلیف خاتونی که عاشق گربه است چه میشود ؟؟ 


  آیا گناه است هم دوس پسر داشته باشد هم گربه؟؟


  پ ن : وقتی برادر خاتون دیروز در میان بغضی به اندازه ی تامسون خاتون و سرزمین اش را ترک کرد

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ÓÇÚÊ 12:50  ÊæÓØ خاتون  | 

دور از جانتان ما گمان کردیم در این چله ی تابستان سرما خورده اید و دماغتان کیپ شده است ..

اما متوجه شدیم شما کلا بویی از مردانگی و غیرت نبرده اید...و ربطی به کیپی دماغ ندارد!!!!!!


پ ن : ما کلا آدم کینه ای نیستیم....اما مرد میخواهد که نامردی های چند ماه پیش شمارا فراموش کند...

پ ن :  اینروزها دوستان ما به دیارغربت میروند.....دلتنگی داریم

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  دوشنبه دوم شهریور 1388ÓÇÚÊ 17:0  ÊæÓØ خاتون  | 

اگه در زندگیتان هیچ گهی نشدید مهم نیست و نگران نباشید

مهم این است که طبع شعر داشتید و شاعر شدید... بعضی وقتا بیش از حد فلان شعر می گویید...


پ ن : 2 سال پیش ما در جلد خاتون فرو رفتیم...و سعی کردیم در این برهوت ادمیت لااقل یونجه را بفهمیم

پ ن : هیچگاه نمیتوان به سلیقه ی زن ها پی برد.....:

چون گاه گارسون رستورانی را بر جنتلمنی بنز سوار ترجیح میدهند...زیاد بر خود مغرور نشوید

پ ن : برادر خاتون 2 روز دیگر به مملکت گل و بلبل وارد میشود.....بسی خرسندیم



+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ÓÇÚÊ 2:20  ÊæÓØ خاتون  | 

از انجا که ما روابط اجتماعیمان در حد گو*ز است..تا به بازی دعوتمان نکنند بازی نمیکنیم....

ما به یک بازی دعوت شدیم....: 5 نفر که دوست داریم به هر دلیلی با آنها یک شب تنها باشیم..


1) خدا: اصلا هم قصدمان گفتمان نیست...تنها عشق بازی..و در آخر وقتی در بغل چاقشان لم داده ایم

با کرشمه از ایشان میخواهیم با ما به از این باشند که با خلق جهانند...

2) پسرک : .......

3) مجید مجیدی : نه در خانه.....بلکه در یک کافه

4)در اینجا ما از خانه ی خالی استفاده میکنیم...و به جای تنهایی پارتی میگیریم...

5) در شب آخر به گردش در خیابان ها میپردازیم و شب با دوستان مونث مان به خانه باز میگردیم...


پ ن : همه ی اینها دروغ بود....ما هر 5 شب پارتی و دورهمی برپا میکردیم....

پ ن : خدایا شما هم اینروزها مثل دیگر مردان تنها به فکر خود میباشید....این ناجوانمردانه است

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ÓÇÚÊ 17:6  ÊæÓØ خاتون  | 

از قدیم الایام گفته اند که :

در دعوای زن و شوهر وارد نشوید...زیرا آنها هردو با یک ملحفه خود را میپوشانند....

.....

ما نگران آینده ی خود میباشیم....زیرا ما باید ملحفه مان جدا باشد در غیر این صورت خواب نداریم!!!


پ ن :عزیز دلبند ...میمون اگر لباس ابریشم هم بپوشد....باز هم میمون است...

به دنبال ذات ابریشمی باشید....چون زبری ذات ممکن است قلب و روح را خدشه دار کند


پ ن :ما بر خلاف پارسال که در اثر آفتاب گرفتن دچار سوختگی 90% گشتیم

امسال کلی خوشرنگ میباشیم...باشد تا در این راه دچار سرطان پوست نگردیم.....


+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ÓÇÚÊ 19:21  ÊæÓØ خاتون  |